سفارش تبلیغ
صبا ویژن

دستم بگرفت و پا به پا برد ، تا شیوه راه رفتن آموخت

نوشته بود :
میگفت خدا مثل مادری میمونه که حواسش به بچش هست
بچه ای که تازه راه میره ولی وقتی میاد بیفته میگیرتش میخواد خودش راه
رفتن رو یاد بگیره+

نوشتم :
خدا مثل مادری می مونه که حواسش به بچه اش هست ،‌ بچه که تازه راه می افته سریع بچه را بلند می کند و سر و صورت بچه را که احتمالاً خاکی شده را پاک می کند و بچه را می بوسدو دست بچه را می گیرد و قدم به قدم با بچه راه می رود تا بچه به مادر برسد.

گویند مرا چو زاد مادر ، پستان به دهن گرفتن آموخت
                                       شبها بر گاهواره من ، بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد ، تا شیوه راه رفتن آموخت
                                    یک حرف و دو حرف بر زبانم ، الفاظ نهاد و گفتن آموخت
لبخند نهاد بر لب من ، بر غنچه گل شکفتن آموخت
                   پس هستن من ز هستن اوست ، تا هستم و هست دارمش دوست



کلمات کلیدی : دستم، بگرفت، پا، به، برد، مادر

مادر

پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد .
مادر که در حال آشپزی بود ،دستهایش را با حوله تمیز کرد

 و نوشته را با صدای بلند خواند.

او نوشته بود :

صورتحساب !!!
کوتاه کردن چمن باغچه5.000 تومان
مراقبت از برادر کوچکم 2.000 تومان
نمره ریاضی خوبی که گرفتم 3.000 تومان
بیرون بردن زباله 1000 تومان

جمع بدهی شما به من :12.000 تومان  !

مادر نگاهی به چشمان منتظر پسرش کرد،

چند لحظه خاطراتش را مرور کرد

و سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب این را نوشت:
بابت ? ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ
بابت تمام شبهائی که به پایت نشستم و برایت دعا کردم هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ
بابت غذا ، نظافت تو ، اسباب بازی هایت هیچ

و اگر شما اینها را جمع بزنی خواهی دید که :

 هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است

وقتی پسر آن چه را که مادرش نوشته بود خواند.

 چشمانش پر از اشک شد

ودر حالی که به چشمان مادرش نگاه می کرد. گفت:
مامان … دوستت دارم
آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت:
قبلاً بطور کامل پرداخت شده !!!

نتیجه گیری منطقی: جایی که احساسات پا میذاره منطق کور میشه!!!

مادر متوجه نشد که پسرش داره سرش کلاه میذاره :

جمع بدهی میشه 11.000 تومان  نه 12.000 تومان  !!!

این مطلب در طنز ایران



کلمات کلیدی : احساسات مادری، طنز ایران

گل آفتابگردون هر به انتظار دیدن یاره

بسم الله
سلام
نوشتم:
   به گل آفتابگردون میگن چرا شبها سرتو پایین میندازی؟
      میگه : ستاره چشمک میزنه نمیخوام به خورشید خیانت کنم ???
نوشت :
   گلی همیشه گله که وسط هزار تا چشمک وچراغ و باغ زرد و سرخ فقط خورشید خودشو ببینه.


کلمات کلیدی : آفتابگردون

آیا این نوزاد یهودی ( دجال ) فتنه گر آخرالزمان است ؟ +_ عکس

بسم الله
سلام
در حال خواندن مطالب وبلاگ ها بودم که به این مطلب تکان دهنده برخورد کردم ، گفتم بد نیست که شما دوستان عزیز هم نظری به آن بیاندازید.
آیا این نوزاد یهودی ( دجال ) فتنه گر آخرالزمان است ؟ +_ عکس
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعین


کلمات کلیدی : و، اللهم، عجل، صل، علی، محمد، آل، فرجهم

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب

بسم الله
     استادم
به بنده یاد داد که هر چه می خواهم می توانم بدست بیاورم
ولی یاد نداد المومن کَلْمَیِّت فی یَدهِ الغسال

در بازار
بودن به من یاد داد که هر جا هرچه به نفعم بود سریع‌ آن را پی بگیرم و کاری به ضرر
دیگران نداشته         باشم
ولی یادم نداد که بِئْسَ الزَّادُ إِلَی
الْمَعَادِ،الْعُدْوَانُ عَلَی الْعِبَادِ.1

     پدرم
یادم داد که چگونه وقتی کسی 16 میلیون پولش را خورده با عطوفت با او برخورد کنم
ولی یادم نداد الکبر عند المتکبر عباده

     خشک
مقدسی به بنده یاد داد در عبادت برتر در بیشتر بودن نماز و روزه است.
ولی یاد نداد اَفْضَلُ الْعِبادَةِ عِفَّةُ
الْبَطْنِ وَ الْفَرْجِ.
2

     استاد
روانشناس یادم داد که از خودم خوشم بیاید
ولی یادم نداد عُجْبُ المَرْءِ بِنَفْسِهِ
أَحَدُ حُسَّادِ عَقْلِه. 3

     همکارم
بهم یاد داد که هرجا بلایی بود ، از آن فرار کنم.
ولی یاد نداد ما مِنْ بَلِیَّةٍ إِلّا ولِلهِ
فیها نِعْمَةٌ تحیطُ بها.4

     آزادی
که از اول زندگی داشتم به من یاد داد که محبت و مودَّت هر کسی را که می خواهم در
دلم بگذارم.
ولی یاد نداد القلب حرم الله فلا تسکن حرم الله غیر الله
.5

     خودم
به خودم یاد دادم با هر کسی که حداقل تفاهم را با من داشت دوست شوم.
ولی یاد ندادم صَدیقُ الجاهِلِ تَعَبٌ.
6

     شیطان
به من یاد داد به موقع عصبانیت با داد و فریاد حرفم را به کرسی بنشانم .
ولی یاد نداد الحِلْمُ یُطْفِیءُ الْغَضَبَ.
7

ته نوشت:
----------------------------
1. (بد توشه ای برای روز جزاست،ستم کردن بر بندگان خدا.)
نهج البلاغه حکمت 221 صفحه 608
2.(برترین عبادت پاکداری شکم و عورت است) تحف العقول – امام
باقر (علیه السلام) حدیث42 صفحه 536
3.(خودپسندیِ آدمی یکی از حسودان خِردش اوست.) نهج البلاغه
حکمت 212 صفحه 606– خودپسندی جانِ من برهان نادانی بُود.
4.(هیچ بلایی نیست مگر آنکه اطراف آن با نعمت الهی احاطه
شده است. تحف العقول – امام حسن عسکری (علیه السلام) حدیث 34 صفحه 895
5. (قلب حرم خداست پس غیرخدا را در حرم خدا جاى مده.)
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب/ تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
6. . (دوست نادان مایه ی رنج و زحمت است.) تحف العقول- امام
حسن عسکری حدیث 25 صفحه 895
7. (برباری خشم را خاموش می سازد)تحف العقول- حضرت عیسی
(علیه السلام) صفحه 946 – حدیث 78



کلمات کلیدی : غسال، قلب، حرم، دل، خدا، جزا، حلم، حسودان، خرد، معاد، عباد

لبنیات1- هر چند برنده شدنم معجزه بود

بسم الله
سلام
هر چند برنده شدنم معجزه بود
پنهان نکنم رقیب بی جربزه بود
در قرعه کشی بانکی این دوره
ای کاش که بوسه از لبت جایزه بود
                                             عباس صادقی زرینی


کلمات کلیدی : لب، جایزه، قرعه کشی، فواید لبنیات، معجزه

لفظ پاک ...

"امروز لفظ پاک «حزب الله»

                گویا که در قاموس «روشنفکر» این قوم،

                      دشنام سختی است!

اما،

          من خوب یادم هست

روزی که «روشنفکر»

در کافه های شهر پر آشوب

              دور از هیاهو

                    عرق می خورد

با جان فشانی های جانبازان «حزب الله»

             تاریخ این ملت

                      ورق می خورد! "

مرحوم سید حسن حسینی



کلمات کلیدی : حزب الله، روشنفکر، عرق، |وق

آب دریا را اگر نتوان کشید

بسم الله
سلام
می گفت فلان مدیر برای رفاه حال مردم عزیز و گرانقدر وطن متحمل زجر و زحمات فوق العاده ای را تحمل کند
برای ابراز همدردی دوستان عزیز مقداری از این مشکلات زحمات و خلاصه بد بختی های بی شائبه ی این عزیز از خود گذشته را خدمت تان عرض کنم تا گوشه ای از سختی های این بزرگوار را هر چند ناچیز ، ولی خوب آب دریا را اگر نتوان چشید ... (خیلی کارها می شه کرد که آب دریا را نخواهیم بکشیم)

1. ماشین فکستنی (البته از نوع آخرین سیستم ) دارای راننده و پلاک  ...
2. منزل محقر (البته از نوع مجلل و در موقعیت شهر) دارای تنی چند نگهبان برای حراست این مسئول ارزشمند
3. چند خدمت گذار به وطن (البته از نوع وظیفه) فقط از جهت ادای وظیفه نه به کشور که به نگهدارندگان کشور
4. و ...
البته زجریات و معذبات این عزیز خدمت کننده به وطن خیلی بیشتر از این است ولی به جهت قلب رئوف و زودرنج شما از ادامه مصائب این مسئول خودداری می کنیم و بقیه را به بعدها به شرط حیات موکول می نمائیم.

ته نوشت :
--------------------------
نمی دونم این قضیه جدیه یا شوخی ولی خودم یه چیز هاییش را یه جاهایی دیدم، که برای تداوم حیات خود و وبلاگ از ادامه معذوریم و به این وجیزه بسنده می نمائیم.



کلمات کلیدی : خدمت، ریاضت، زجر، وطن، مسئول دلسوز
<      1   2      
  • بایگانی